کد مقاله را وارد کنید !
ارتقاي بهره وري در چارچوب نهادي سازمانهاي دولتي ،يافته هاي مطالعه داده بنياد چند وجهي
دوره و شماره : آماده انتشار
نویسندگان : حمید پورپاریزی 1، عباس بابایی نژاد* 2، رضا زینل‌زاده 3، سهیلا شمس‌الدینی 4
1 - گروه مدیریت دولتی، واحد کرمان، دانشگاه آزاد اسلامی، کرمان، ایران
2 - گروه مدیریت دولتی، واحد کرمان، دانشگاه آزاد اسلامی، کرمان، ایران
3 - گروه اقتصاد، واحد کرمان، دانشگاه آزاد اسلامی، کرمان، ایران
4 - گروه مدیریت بازرگانی، واحد تهران جنوب، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
چکیده :
سرمایه انسانی در هر سازمان، اصلی ترین عامل خلق ارزش، پایداری عملکرد و محرک تحول به شمار می رود. با وجود این جایگاه مهم، بسیاری از سازمان ها با وضعیتی مواجه هستند که در آن بخش قابل توجهی از ظرفیت های انسانی بالقوه فعال نشده و به صورت «سرمایه انسانی راکد» باقی مانده است(AL-Orbawi, Al-Abedi., 2024). راکد ماندن سرمایه انسانی، پدیده ای تدریجی است که در اثر انباشت عوامل مختلف ساختاری، انگیزشی، مدیریتی و محیطی ایجاد می شود و فاصله ای معنادار میان توان بالفعل و توان بالقوه کارکنان پدید می آورد. این وضعیت، علاوه بر کاهش بهره وری، موجب فرسودگی شغلی، افت انگیزش، کاهش خلاقیت، کاهش مشارکت، و شکل گیری چرخه ای از بی کفایتی سازمانی می شود(Knies et al., 2024). در واقع، وجود سرمایه انسانی راکد نوعی اتلاف ظرفیت است که نه تنها سازمان را از دستیابی به عملکرد مطلوب بازمی دارد، بلکه هزینه های پنهان و آشکاری را بر سازمان تحمیل می کند. سازمان ها برای تحقق اهداف خود و پاسخگویی به نیازهای محیط متغیر، ناگزیر از فعال سازی ظرفیت های انسانی و توانمندسازی این بخش خاموش اما ارزشمند منابع خود هستند؛ امری که اهمیت پژوهش در زمینه توانمندسازی سرمایه انسانی راکد و درنهايت بهره وري سازمان را افزایش می دهد. تقریباً بیش از یک دهه است که پژوهشگران مدیریت و منابع انسانی به طور جدی در پی شناسایی علل کاهش بهره وری، کند شدن رشد عملکرد و بلااستفاده ماندن ظرفیت های انسانی در سازمان های دولتی و غیردولتی هستند (Ciaffi et al, 2024). بخش قابل توجهی از این مطالعات نشان می دهد که اگرچه پیشرفت های فناورانه و دیجیتال سازی با شتاب چشمگیری توسعه یافته اند، اما این تحولات الزاماً به بهبود متناسب در بهره وری نیروی کار و بالفعل شدن قابلیت های سرمایه انسانی منجر نشده اند. این وضعیت بازتابی از پارادوکسی است که پیش تر توسط سولو (1987) مطرح شد: «آنچه که همه احساس می کنند یک انقلاب تکنولوژیکی بوده است، یک تغییر شدید در زندگی تولیدی ما، در همه جا، از جمله ژاپن، با کاهش رشد بهره وری همراه بوده است، نه با یک پله افزایش. شما می توانید عصر کامپیوتر را در همه جا ببینید به جز در آمار بهره وری منابع انسانی..» این جمله بدین معناست که علی رغم گسترش فناوری های نوین، آثار آن ها در شاخص های بهره وری نیروی انسانی به صورت مستقیم و متوازن مشاهده نمی شود. در واقع، موضوع توسعه و تغییرات پیش روی آن همراه با کند شدن رشد بهره وری نیروی کار و راکد شدن سرمایه انسانی سازمان ها، هنوز در مرکز توجه است. (Alsubaihi et al, 2020).
بازدید امروز
84
بازدید دیروز
245
بازدید کل
126,632